سال ۹۵ بود که فعالیت رسمی خودم را به عنوان مشاور کسب و کارها آغاز کردم.
طی این سال ها سوالی همیشه در ذهنم حل نشده باقی مونده بود که چرا با اینکه کیفیت خدمات من و کیفیت محصول مشتریان من تقریبا مشابه بود اما نتایج کاملا متفاوتی در نهایت برای آنان رقم میخورد؟
حتی بعضا به موضوعات بسیار عجیب تری رسیدم که مشتریانی با بودجه های آنچنانی نتایج به مراتب کمتری نسبت به مشتریان با بودجه کمتر میرسیدند.
برای رسیدن به جواب این سوال به مرز دیوانگی میرسیدم چون با جواب آن میتوانستم هرکسب و کاری رو به موفقیت برسانم.

با تحقیق،مطالعات میدانی و مصاحبه با حداقل ۵۰۰ صاحب کسب و کار،چه موفق چه شکست خورده در نهایت به جواب سوال خودم رسیدم.
نتایج این تحقیقات این بود که بین صاحبین کسب و کارهای موفق و شکست خورده تنها یک تفاوت وجود دارد که آن چیزی است به نام ذهنیت و دریغ از اینکه بسیاری از کارفرماها به دلیل اینکه نمیدانند که نمیدانند و فقدان ذهنیت های صحیح،تصمیمات احساسی و خلق الساعه میگیرند که عملا با دستان خود کسب و کار خود را به ورطه ی نابودی میکشانند.
شاید تعاریف زیادی از ذهنیت شنیده باشید اما تعریف من از ذهنیت بدین صورت است: مجموعه ای از باورها که موجب میشود،اقدامات صحیح و یا نادرستی داشته باشیم را ذهنیت گویند به عنوان مثال؛اکثر صاحبین کسب و کار ذهنیت صحیحی نسبت به فعالیت های روزانه خودشان ندارند در حالی که نمیدانند فرق یک کسب و کار میلیاردی با یک کسب و کاری که در هزینه های روزمره خود دچار چالش شده است،
۱ ساعت کار عمیق روزانه و مستمر است.

صاحبین کسب و کارهای موفق فقط ذهنیت و باورهای صحیحی نسبت به دنیای کسب و کار دارند که همین موضوع عامل موفقیت آنهاست حتی اگر آن ذهنیت ها حقایق تلخی باشند،چون اعتقاد دارم بدون پذیرش آن حقایق تلخ،نتایج شیرینی وجود نخواهد داشت.
رسالت وجودی خودم را این میدانم که این حقایق هرچند تلخ را به تمامی مدیران و صاحبین کسب و کارها انتقال دهم تا با چشم اندازی صحیح تصمیمات خودشان را عملی کنند و همچون راهنمایی این مسیر را برایشان روشن سازم.
خود را موظف میدانم تمامی ذهنیت هایی که در این سال ها از مدیران موفق گردآوری کردم را به همراه به روزترین تجربیات و علوم را در زمینه کسب و کار ارائه دهم و مرجعی معتبر در این زمینه باشم.